وقتی برای تایین جنسیت رفته بودیم سونوگرافی یه خانوم هم سن من روی صندلی نشسته بود و همش ذکر میگفت و با استرس پاهاشو زمین میکوبید.
کمی که گذشت دیدم استرسش لحظه به لحظه زیاد میشه، طاقت نیاوردم و رفتم کنارش نشستم و دستاشو تو دستم گرفتم (عین یه تیکه یخ بود)
کمی باهاش گرم گرفتم تا شاید آروم بشه که تا حدودی موفق شدم قبل از اینکه من ازش چیزی بپرسم گفت:
- میدونی جنسیت بچهت چیه؟
گفتم: نه امروز برای تایین جنسیت اومدم.
گفت: اره برا منم امروزه، خدا کنه بچهم پسر باشه!
انگار یه پارچ آب از سرم ریختن
گفتم: چه فرقی داره، خدا برای خودش بنده خلق میکنه دختر پسر بودنش که مهم نیست، تو فقط دعا کن که خدا بچه سالم و البت صالح بهت بده.
گفت: نه من از دختر بدم میاد و...
صداش زدن و رفت به اتاق سونوگرافی، چن دقیقه نگذشته بود که با گریه از اتاق بیرون که بچه دختره و...😒
بعد از اون نوبت من بود؛ وقتی دکتر گفت بچهت دختره از شادی چشمام پر شد و وقتی از اتاق اومدم بیرون مامانم و بغل کردم با شادی گفتم بچهم دختره مامان😍
اون روز نه تنها من که بابای نازنین فاطمه هم از شادی همش داشت خداروشکر میکرد و الان که نازنینم ۵ سالش شده بیشتر از دیروز خدارو بابت این هدیه ارزشمند شکر میکنم.❤
انگار خدا تمام عشق و مهر دنیا رو تو وجود دخترم جمع کرده، با اینکه شیطونه و صبحم با بدو بدو و غر غر شب میشه اما بابت شیطنتاش و شیرین زبونیهاش از اعماق وجودم کیف میکنم🤗... .
به عنوان یک مادر از خدا میخوام به احترام حضرت معصومه آغوش خالی همه مادرها رو با عشق فرزند پر کنه و حسرت چشماشون با لبخند عشق پر بشه...آمین❤
*پاپیون جان بیزحمت، زحمت مارو رد نکن♡♡♡
...